تبليغاتX
دفتر خاطرات عاشق ترین زوج دنیا

دفتر خاطرات عاشق ترین زوج دنیا

خدا آنقدر مهربان است كه هرگز كسي را بي جواب نخواهد گذاشت. خداي مهربانم شكرت

سلام ای همه هستی من

سلام به تو که بهترین مرد دنیایی

عشقم عزیزم عمرم حلالم کن

دیروز وقتی بهت گفتم که دیوونه شدم بهم گفتی: دیوونه بودی... یه پسره تورو دیوونه کرده بود

راست می گفتی... خودت دیوونم کرده بودی

وقتی مثل دیروزی حالم دگرگون میشه و از زمین و زمان شکایت دارم دلم باز آغوش تورو میخواد تا توش آروم بشم

نفسم همه عمرم خیلی خیلی دوست دارم

این روزها روزای خیلی مهمی برای ما هستن

روزهایی که سراسر تصمیم اند برای حضور یه فرشته کوچولو

خوب می دونی که من عاشق بچه ام و خوب می دونم که تو هم بیشتر از من به بچه علاقه داری اما وقتی فکرش رو میکنم که اون بچه، بچه عشقمه دیگه بیش از حد ندیده عاشقش میشم

چند روز پیش ۵تا از عکس های عقدمون رو توی اتاق خواب نصب کردم و تزیینش کردم وقتی نگات می کنم شدید دلم برات تنگ میشه

آبجیم اومده بود خونمون و می گفت هرجا که میرم یه عکس از همسرت هست

گفتم اره اتفاقا روی میز کارمم عکسش رو گذاشتم آخه دلم براش تنگ میشه

البته عشقم خوب میدونی که عکس دردی از درد دلتنگی رو دوا نمیکنه

دیروز صبح که رفتی و نون تازه خریدی و باهم صبحانه خوردیم خیلی خیلی بهم چسبید...

یه سری به ادامه مطلب هم بزن با همون رمز همیشگیمون


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 10:41 توسط سهیل و نازنین|

سلام به عشقم به کسی که همه بهانه زندگی ام شده

می دونی چیه سهیل جون دو روزه دارم به اون دوران آشنایی فکر میکنم

به اولین دیدار که هر دومون دقیق به خاطر داریم به دیدارهای بعدی و... دلم می خواد همشو اینجا بنویسم

برای خودم و خودت

وایییییییی که چه لحظاتی بود هم تلخ هم شیرین

تلخیش برای ترس از گناه بود و شیرینیش برای پا گرفتن عشقی عاقلانه

همیشه گفتم که عشق ما با عقل شروع شد ولی باز یه وقتا میگم آخه اگه عقل من کار میکرد که....

یادته چقدر اون روزهای اول عذابت دادم

اونقدر که هم اتاقی هام دیگه دعوام میکردند

منم می گفتم خوب خودش مزاحم نشه

تا اینکه مراحم شدی اونم از نوع همیشگیش

می دونی من عاشق اون لحظه ام که برام تعریف کردی که بار اول بعد از صحبت با من چه حسی داشتی و از خونه تا سر کار چطور دویدی تا بلکه من باز باهات تماس بگیرم.......

سهیل دلم می خواد همه چی رو از اول تا آخرش اینجا بنویسم

اینجا کلبه من و تو ِ درسته؟

برای خودمون

می خوام از خواست خدای مهربونم و معجزه اش بگم که چطور مارو برای هم فرستاد

پس....

اگه می خوایی بازم یادآوری بشه برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:52 توسط سهیل و نازنین|

سلام به بهترین همسر دنیا

عشقم، عمرم، نفسم، نمی دونی که این روزها چقدر آرومم وقتی تو آرومی انگار همه وجود من آرومه خیلی خیلی دوستت دارم

نمی دونی وقتی که پریشب من خوابیدم و تو قسمتی از ظرفهای مهمونی رو شستی و من صبح دیدم که عشقم چیکار کرده چقدر خوشحال شدم قابل وصف نیست

یا اینکه برای مهمونیمون سنگ تموم گذاشتی که من پیش فامیلم و پدر و مادر سر بلند باشم

همه هستی من تو باعث افتخار منی آهان یا وقتی رفتیم مشهد و تو برعکس فامیلتون همیشه تیپ زده می اومدی بیرون قربونت برم الهی که تو اینقدر خوش تیپی مرد بالا بلند من

عشقم خیلی خیلی دستت درد نکنه

تو بهترین مرد دنیایی

وقتی میگی هرچی می خوایی بگو بگیرم و غذا بیشتر درست کن و چیزی کم نزار کیف میکنم نهایت لذته که یه مرد اینقدر به فکر باشه و دست و دلباز و مهمون نواز خیلی خیلی خداروشکر میکنم که تو رو سر راهم قرار داد و تو بهترین هدیه خدا به من هستی

مرد من با تمام وجود حس می کنم که چقدر منو دوست داری

خدایا هرازان هزار و تا بی نهایت شکرت بابت همسر خوب و مهربونی که به من هدیه دادی

عشقم، تنها مرد زندگی من، هرچه و دارم و ندارم و وجودم تقدیم تو

عاشقانه دوستت دارم و امیدوارم خداوند ما رو در اون دنیا هم، همراه هم قرار بده

آمین

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 11:23 توسط سهیل و نازنین

قسمتی از عاشقانه هایت:

سلام:
نازنینم دوست دارم و اینو بدون بازم مثل سابق بهت میگم که اولینو اخرین کسی هستی توی قلبم پا گذاشتی

.

.

در هر صورت من فقط تورو میخوامو بس با تمام خودخواهیام میگم که منتظرم بمون تا ابد......
دوست دارم مواظب خودت باش هر طور که دوست داری و میدونی صحیحه تصمیم بگیر. دوست دارم تنها عشق من.....

 

چرا پای عشقمان میلنگد؟؟

مگر نه اینکه تو خود من را می خواستی و من خود تو را؟؟

مگر نه اینکه هردویمان باید همان باشیم که بودیم؟

من که نه

من اون نازنین نیستم

نازنین تو همان اسب چموشی نیست که تو عاشقش شدی

من عوض شدم

رام شدم

هرچند گاهی میشوم همان سرکشی که بودم

عشقم، همسرم مرا آنگونه بخواه که بودم

مگر نه اینکه عاشق منی؟

من نگرانی هایی را که مرا حقیر میکند دوست ندارم

مرا جور دیگر رام کن

دلم هوایت را میکند

حتی وقتی که در اوج عصبانیت نمی خواهم....

چشمانم برای تو می بارند وقتی که از تو میرنجم

تمام حرفهایت را به یاد دارم

می گفتی: عشقم دریایی باش، دلت را دریایی کن، صبور باش... یادت هست؟ آن زمانها که از درد دوری می نالیدم اینها را می گفتی

اما راستش را بخواهی آن زمان جز سوختن کاری نمی توانستم بکنم.... حرفهایت را آویزه گوش کردم و امروز زیر یک سقف با تو تمرین میکنم.... دریایی میشوم و صبور

نمی خواهم دنبال مقصر بگردم اما......... آن هم گردن من

مقصر اصلی من ولی عشقم عمرم جانم.....

دلم کمی هوای عاشقانه می خواهد

و بیشتر از کمی دستهای عاشقت را

تو خوب میدانی که چشمان من سست اند و نمی توانند در مقابل بغضی که گلویم را دو دستی میگیرد و آنچان میفشارد که آنی خفه ام میکند نمی تواند مقاومت کند

کاش زن بودم

کاش تمام احساس های یک زن را داشتم

کاش ظریف بودم

کاش هرکاری را نمی کردم حتی برای زندگی خودم

کاش.....

دلم هوای تازه می خواهد

دلم خدایم را می خواهد

نمی دانم چرا این روزها اینقدر دلتنگش میشوم

کاش....

.

.

.

مامانت امروز صبح اومد پیشم

گفت: پسرم دیروز خیلی ناراحت بود، به بابا گفتم نکنه برای اینه که گفتیم ماشین رو می خواییم....

گفتم: نه بابا مال خودتونه برای چی ناراحت بشه.

مامانت خندید و گفت: نکنه تو گوش به حرفش ندادی.....

فکر میکنی من چی گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

معبودم زندگی میکنم برای تو با عشقی که تو بهم هدیه دادی

خدایا شکرت 

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 10:9 توسط سهیل و نازنین

سلام همسرم،سرورم، عشقم، بهترین مرد دنیا، سلام ای که نفسم به نفسهات بنده:

دیروز روزی بود که دیگه شماهم طاقت نیاوردی و اعتراف کردی

اعتراف کردی که خسته شدی

گفتم بیا باهم فرار کنیم

گفتی از چی؟

یه لحظه موندم....

واقعا از چی می خواستیم فرار کنیم؟ از زندگی خودمون؟

گفتم از قسط و بدهکاری... بیا فرار کنیم و بریم

مرد مهربونم حس میکنم که با چه زحمتی داری بار سنگین زندگی رو به دوش میکشی و بار هر غُر غر من سعی می کنی آرومم کنی و خودت جور همه چی رو بکشی...

خیلی خیلی می خوامت

دیشب نگام به تو بود

راحت میشد حس کرد که چطور با درد کتفت کنار اومدی و سعی کردی بخوابی

عشقم، عمرم، نفسم تصمیم گرفتم کاری کنم که یه کم روحیه بگیری حالا چطورش رو الان نمی دونم

هر بار که میگی دوست دارم آبی است که روی خستگی هام میریزی و خاموشش می کنی

دلم تنگ ِ واسه چشمات...

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 9:42 توسط سهیل و نازنین

نازنینم دوست دارم و اینو بدون بازم مثل سابق بهت میگم که اولینو اخرین کسی هستی توی قلبم پا گذاشتی اینو هم بدون که اگه قسمت باشه همه چیزدرست میشه اگه قسمتم نباشه بازم تو اولینو اخرین نفری هستی که قلبمو تسخیر کردی.................در هر صورت من فقط تورو میخوامو بس با تمام خودخواهیام میگم که منتظرم بمون تا ابد......

عشقم یادت هست؟

چقدر لذت بخشه وقتی ببینی کسی هست که با همه وجودش خواستار تو و همه تلاشش رو برای بدست آوردنت می کنه

دوستت دارم همه زندگی من

دو روز پیش مامانم ازم پرسید: نازنین از زندگیت راضی هستی؟ پشیمون نشدی؟

خنده ام گرفت گفتم نه برای چی پشیمون باشم خداروشکر خیلی هم راضی ام، چطور؟

مامان گفت هیچی همین طوری.... حالا دیدی اون روزها هم گذشت... زندگی بر چشم بر هم زدنی می گذره....

عشقم بعضی وقتها فکر می کنم نکنه تو عاشق تر از من هستی و من در حد تو عاشق نیستم.... اما یاد این جمله می افتم که میگه دوستم داشته باش کم اما تا ابد....

خیلی خیلی خوشحالم که خدای مهربونم مردی مثل تو رو سر راهم قرار داد. مردی که مردی اش رو ثابت کرده و تا پای جون پای همسرش ایستاده

خیلی خیلی می خوامت عزیزم

کاش می شد وقتی یه بار میام به وبلاگ سر بزنم ببینم مثل اون روزها بازم برام نوشتی....

دو روز پیش تولدم بود و تو برام سنگ تموم گذاشتی

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 9:50 توسط سهیل و نازنین|

می دونی عشقم چند وقته هیچ کدوم به این وبلاگ سر نزدیم

در واقع اونقدر گرفتار زندگی شدیم که دیگه....

الان دقیقا چهار سال از آشناییمون میگذره و چند ماهی هست که داریم طعم شیرین زندگی مشترک رو می چشیم

با روحیات هم بهتر از قبل آشنا میشیم و به هم دیگه بیش از پیش انس میگیریم

می دونی چیه وقتی از سر کارت باهام تماس میگیری و میگی که دلتنگ من هستی می خوام از شادی بال در بیارم و جونم رو فدات کنم

یا وقتی من باهات تماس نمیگیرم و یکی دو ساعت میگذره خودت زنگ میزنی و حالم رو می پرسی

چه زوایای مختلفی از اخلاق و رفتارت که تازگیها باهاش آشنا نشدم

آخــــــــــــــــــه یادش بخیر اون لحظه های دلتنگی و بی قراری و دلهره ی رسیدن یا نرسیدنمون به هم دیگه

حالا ما باهم هستیم و حتی دوست داریم که یکی دیگه هم به جمعمون اضافه بشه

خوشحالم که عشقم رو درست انتخاب کردم و زندگی خوبی رو در کنار هم میگذرونیم

ما هنوز هم مثل همیشه عاشقیم

عاشق ترین زوج ِ دنیا

دوستت دارم حدود یک ماه ِ دیگه سالگرد اولین آشنایی ماست

دوستت دارم

راستی عشقم من به تو افتخار می کنم که توی این مدت اجازه ندادی به من سخت بگذره و تو بهترین مرد دنیایی که خودت کم و کاستی های خونه رو تهیه می کنی و به فکر من هستی

می دونم که حتی اگه پولی نداشته باشی از تامین نیازهای من دریغ نمی کنی و با مهربونی بهم میگی هرچیزی که خواستی بهم بگو تا برات تهیه کنم

تو بهترین مرد ِ دنیایی

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 12:9 توسط سهیل و نازنین|

دوستت دارم تنها یک حس نیست

دوستت دارم تنها یک جمله نیست

من با گفتن این جمله هزاران حرف نگفته رو می گم که هر لحظه میتونی از توی چشمام بخونی

دوستت دارم یعنی اینکه به خاطر تو هر کاری می کنم از کارهای مردونه گرفته تا کارهایی خودم دوست ندارم انجامشون بدم

دوستت دارم یعنی اینکه من برای تو زنده ام و زندگی می کنم

دوستت دارم یعنی نفس هر لحظه من

دوستت دارم یعنی....................................................

یا همه این معانی، همه هستی من دوستت دارم

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 10:11 توسط سهیل و نازنین|

سلام جیگرم:

امروز دومین روز از زندگانی مشترکمونه

نهم تیر ماه بالاخره از آوارگی دراومدیم و رفتیم سر زندگیمون

قربونت برم عشقه من که اینقدر با احساس و رمانتیکی

روزی هزار بار بهم میگی دوست دارم و من هر بار توی دلم صدهزاربار به قربونت می رم

خدارا شکر که اجازه داد ما باهم بمونیم و زندگیمون رو در کنار نفسهای همدیگه ادامه بدیم

خیلی خیلی خیلی دوست دارم بهترینم

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 12:22 توسط سهیل و نازنین|

دیروز بعد از ظهر با مادرشوهری و پدرشوهری و همسری رفتیم خونه ما برای تعیین تکلیف تاریخ و بقیه کارهای عروسی

قرار شد که روز عید مبعث عروسی بگیریم

ما خوه خودمون آقای همسر و اقوامش خونه خودشون آخر شب بیان سراغ عروس

خدایا شکرت که خودت همه چیو راه می اندازی.......

همسرم عمرم خیلی خیلی دوستت دارم

دو سه روز پیش که رفتم بازار یه کیف کمری برای همسری خریدم.....

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 14:0 توسط سهیل و نازنین|


آخرين مطالب
» حلالم کن
» خاطره های به یاد ماندنی
» نامه ای برای همسرم
» چرا پای عشقمان می لنگد؟؟
» روزهای سخت
» عشقم دوستت دارم
» زندگی مشترک من و تو
» دوستت دارم تنها یک حس نیست
» زیر یک سقف
» تاریخ عروسی

Design By : Pichak